تبليغاتX
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم







گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

"هوابس ناجوانمردانه سرد است"

به یاد سهراب

بایدامشب بروم

باید امشب چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست

روبه آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند

یک نفر باز صدا زد سهراب!!

کفشهایم کو؟؟

                                          

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

تقدیم باعشق به خسرو آواز ایران( استاد شجریان )

 بنشین به یادم شبی

  تر کن از این می لبی

     که یاد یاران خوش است

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

خداحافظ(اینم برا اون عزیزی که خودش می دونه)

خداحافظ

                       

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

تو که رفتی(مسعود فردمنش)

همون که فکر نمی کردیم نموندش

دیدی رفت و دل ما رو سوزوندش

دیدی عشقی نبود در تار و پودش

دیدی گفت عاشقه عاشق نبودش

....

تو که رفتی تو که رفتی هوای خونه تب داره

داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره

دارم می میرم از بس غصه خوردم

بیا برگرد تا از عشقت نمردم

....

دیگه بارون نمی باره

اگرچه ابر بسیاره

تو که نیستی توی این خونه

دیگه آشفته بازاره

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

رویاهام....

باتو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمی زاشتم

جلوی چشام می شستی

چشات رو برام می شستی

می شستی خوابت نگیره

می گفتی اینجا دلگیره

می گفتی مگه اسیرم

اگه نرم میمیرم.....

حتی من به آرزوهات تو رو آخر می رسوندم

می رسیدی تو من اما؛ آرزو به دل می مردم

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

سلام..

این شعر قشنگ رو یه عزیز که خودش رو معرفی نکرده برام فرستاده بود..

منم برای تشکر از این عزیز اون رو تو وبلاگم گذاشتم..

ممنونم..وبازم منتظرتم

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشو بگم می بینی گریه هات کلی حروم شد
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه
باز که ابری شد نگاهت، بغزتم واسم عزیزه
اما اشکاتو نگه دار، نزار این جوری بریزه
حال من خیلی عجیبه، دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تا تو چشام عشقو ببینی
تو چشام عشقو ببینی
بد جوری دیونتم من، فکر نکن این اعتراضه
همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه
می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم یه عشقه آخه اندازه اش زیاده
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

تو نديدي..........!!

از غم نبودن تو گریه کردم؛ تو ندیدی

هق هق تلخ صدام رو تو نبودی؛ نشنیدی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

حرف دل.....

می خوام بازم حرف بزنم ..می خوام بازم درد دل کنم..

ولی نمی دونم چطور شروع کنم؟؟!!

بازم دلم گرفته..بازم تو خودم هستم ..خیلی خسته شدم ..خیلی ..

خیلی دوست داشتم الان یه محرم راز پیشم بود و کلی باهاش درد دل می کردم..

شاید که کمکم می کرد ..البته اگه کمکم هم نمی کرد طوری نبود ..همین که باهاش حرف می زدم و سبک می شدم خودش خیلیه..

خیلی احساس تنهایی می کنم.. با اینکه دور و برم خیلی شلوغه ولی همیشه تنها بوده و هستم..

کاش می تونستم به یه سفر برم ..تنهای تنها..

خدایا خودت کمکم کن ..خودت می دونی چقدر گرفتاری دارم ..خودت می دونی چقدر مشکل برام پیش میاد ..دیگه کم آوردم..

دیگه بریدم..............

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

آدامس عشقولانه

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

سحربه بوی نسیمت به مژده جان سپرم

            اگر امان دهد امشب فراق تا سحرم

چوبگذری قدمی بر دوچشم من بگذار

             قیاس کن که من از شمار خاک درم

+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

او خواهد آمد...

او خواهد آمد 

كاش می شد از كوچه باغهای انتظار ، در اين آدينه ، شميم دلكش ظهور را حس كرد . كاش نوای دلنشين انا المهدی را با حضور سبزت در اين روز الهی طنين انداز می كردی. و ای كاش غربت و دلتنگی غريبانه ما را پايانی بود به اندازه «طرفة عيناً ».

   نیمــــــــــــــــــه ی شعبــــــــــــــــــان مبارکـــــــــــــــــباد

+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

آقا جون منتظریم بسه دیگه

نیمه ی شعبان مبارک

   میـــــــلاد منجی عالم بشریت مبارکـــــباد   

+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

حقیقت تو و من

 

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد

و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشقهای نهان و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من ......

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

بی تو میمیرم

با خودم عهد بستم بارديگرکه تورا ديدم، بگويم ازتودلگيرم ولي بازتورا ديدم و گفتم:                 بي توميميرم

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

صدای باران

صدای باران را می شنوی ؟

منتظر نباش که شبی بشنوی، : از این دلبستگی های ساده دل بریده ام

که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشته ام

یا در آسمان به ستاره ی دیگری سلام کرده ام

توقعی از تو ندارم

اگر دوست نداری

در همان دامنه ی دور دریا بمان

هر جور راحتی ! باران زده من !

همین سوسوی تو ، از آن سوی پرده ی دوری

برای روشن کردن اتاق تنهائیم کافیست

من که این جا کاری نمی کنم

فقط گهگاه ، گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم

-همین-

می دانم که به حرفهایم می خندی

حالا هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم ، باران می آید

صدای باران را می شنوی ؟

+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |