تبليغاتX
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم







گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

"هوابس ناجوانمردانه سرد است"

من تو را باریده بودم

چندی پیش باران باریده بود...دستهایم خالی بود...چشمهایم تو راباریدند...تا شاید بوی تو را بر دستانم جاری سازند... آن شب که باران بارید...تمام مردم شهر فهمیدند...که من... تو را دوست دارم...من... تو را باریده بودم

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 2:17 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

شهادت مولای متقیان علی (ع) را تسلیت میگم

باران بودی وباریدی

خورشید بودی وتابیدی

این مزرعه این دشت

تا پایان

نام ِ تو را بر خویش

خواهد داشت

یاد ِ تو را با عشق

خواهد داشت

  امروز خورشید طلوع نکرد و       

دنیا تا هفت آسمان عزادار مولایش بود 

التماس دعا دارم از همتون

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

امشب...

 

 امشب از دوری تو دلتنگم               و غم انگیز ترین آهنگم   

  امشب از غصه و غم لبریزم         آوای عشق!!مگر من سنگم؟

   برگی از شاخه جدا در پاییز          خشک و بی حوصله و کم رنگم

    بی تو من دهکده ای خاموشم          دور افتاده ترین فرهنگم      

    حرف ناگفته زیاد است ولی           حیف در قافله ها می لنگم...

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

به یاد سهراب...

من مسلمانم قبله ام يك گل سرخ

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

دوستت دارم

 

 باور كن مي تواني
فرسنگها فاصله را
تنها با يك حرف
كم كني

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

تولدم مبارک!

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:14 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

گفته باشم.....

گفته باشم هنوزم اگه دلت گرفته است

بیا که کنج قلبم جا واسه دلت هست

حالاکه تقویم من زمستوناش زیاده

توکوچه های سردش همیشه برف و باده

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

شصت و ششمین سال تولد استاد شجریان مبارک

د

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

کاش چون پاییز بودم

باز پاییز است

 كاش چون پائيز سرد و ملال انگيز بودم
 برگ هاي آرزوهايم يكايك زرد مي شد
 آفتاب ديدگانم سرد مي شد
 آسمان سينه ام پر درد مي شد
 ناگهان توفان اندوهي به جانم چنگ مي زد
 اشک هايم همچو باران
 دامنم را رنگ مي زد
 وه ... چه زيبا بود اگر پائيز بودم
 وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم
 شاعري در چشم من مي خواند ... شعري آسماني
 در كنارم قلب عاشق شعله مي زد
 در شرار آتش دردي نهاني
 نغمه من
...
 همچو آواي نسيم پر شكسته

 عطر غم مي ريخت بر دل هاي خسته
 پيش رويم
:
 چهره تلخ زمستان جواني

 پشت سر
:
 آشوب تابستان عشقي ناگهاني

 سينه ام
:
 منزلگه اندوه و درد و بدگماني

 كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |