تبليغاتX
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم







گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

"هوابس ناجوانمردانه سرد است"

شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی
باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند

واز دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم . . . .

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

زمستان است...!

مسیحای جوانمرد من!!!!
 
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گريبان است.
كسی سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.
نگه جز پيش پا را ديد،‌ نتواند،
كه ره تاريك و لغزان است.
و گر دست محبت سوی كس يازی،
به اكراه آورد دست از بغل بيرون؛
كه سرما سخت سوزان است.
نفس كز گرمگاه سينه می آيد برون، ابری شود تاريك.
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.
نفس كاين است، پس ديگر چه داری چشم،
ز چشمِ دوستانِ دور يا نزديك؟
مسيحای جوانمرد من! ای ترسایِ پيرِ پيرهن چركين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، ميهمان هر شبت؛ لولی وشِ مغموم.
منم من، سنگ تي پا خوردة رنجور.
منم، دشنامِ پستِ آفرينش، نغمة ناجور
نه از رومم، نه از زنگم. همان بيرنگِ بيرنگم.
بيا بگشای در، بگشای، دلتنگم.
حريفا! ميزبانا! ميهمانِ سال و ماهت پشتِ در چون موج می لرزد.
تگرگی نيست، مرگی نيست.
صدائي گر شنيدی، صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه مي‌گويی كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت می دهد، بر آسمان اين سرخیِ بعد از سحرگه نيست.
حريفا! گوشِ سرما برده است اين، يادگارِ سيلیِ سردِ زمستان است.
و قنديلِ سپهرِ تنگ ميدان، مرده يا زنده،
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه تويِ مرگ اندود پنهانست.
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان.
نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگين،
درختان اسكلتهاي بلور آجين،
زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است ...!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 9:2 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

**هوا بس ناجوانمردانه سرد است **

الان دارم این تصنیف زمستان است رو با صدای استاد شجریان گوش می دم..

مسيحای جوانمرد من! ای ترسایِ پيرِ پيرهن چركين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، ميهمان هر شبت؛ لولی وشِ مغموم.
منم من، سنگ تي پا خوردة رنجور.
منم، دشنامِ پستِ آفرينش، نغمة ناجور
نه از رومم، نه از زنگم. همان بيرنگِ بيرنگم.
بيا بگشای در، بگشای، دلتنگم.

راستی امروز واقعا هوا سرده  داره برف میاد ..اونم چه برفی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

هیچ حرفی دگر نیست ....

 

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم

تو نمی فهمی اندوه مرا

چه بگویم به تو ای رفته ز دست

شدم از مستی چشمان تو مست

شده ام سنگ پرست

مرگ بر آنکس دلش را به دل سنگ تو بست

تو نمی فهمی اندوه مرا ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

در گذرگاه زمان خيمه شب بازی دهر با همه تلخی و شيرينی خود ميگذرد رنگها رنگ دگر ميگريند

 

 

  عشق هامی ميرند و فقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده با جا می ماند

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

کافی نت یاس (کرمانشاه)

سلام..

آخیییییییییی...بالاخره کافی نت از دیروز راه اندازی شد..

کافی نت یاس (کرمانشاه)

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

از تو خبری افسوس!

امروز شنیدم که رفته ای و دلم باز شکست

و تنم باز گریست و نگاهم پی یاری گم شد

من چه تلخم امروز!!!

دلم پر پر میزند که نیایی ، که نبینمت و تو نمی دانی چقدر صبورم

و بیچاره دلم که هیچ نمی گوید

و بیچاره دلم که هیچ نمی داند

وای بر من بی تو ، وای بر توی ندانسته بی من!

افسوس...

در تنهایی شکفتم....در تاریکی نهفتم....با سایه سخن گفتم

با عشق به خواب رفتم...

از تو خبری افسوس...از تو گذری افسوس...

با غربت دل ساختم....تنها و رها ماندم...حال خاکستری سردم

پاییزی و بی برگم                          از تو خبری افسوس!

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |