تبليغاتX
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم







گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

"هوابس ناجوانمردانه سرد است"

دل خوش ...........

 

مرد بقال از من پرسید چند من خربزه می خواهی ؟؟

من به او گفتم دل خوش سیری چند ؟؟

..................................................................

من که خیلی دل خوشی هام زیاده !!!!

شما چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

از دست عشق.................

یه داستان بیست که خودم وقتی خوندمش خشکم زد . از وبلاگ مامان بزرگ خوبم

( نازنین خانوم ) که البته به دلیل قوانین کپی رایت قبلا از ایشون اجازه گرفتم

.................................................................

داوینچی نقاش مشهور برای کشیدن تابلوی «شام آخر» هریک از شخصیتهایی رو که باید در آن تصویر می بودند دریک میهمانی انتخاب کرد و برای نقش حضرت عیسی به فردی نیاز داشت که به عیسی شباهت بیشتری داشته باشد پس خواننده ای را که در آن میهمانی شرکت داشت رو بخاطر داشتن چهره ای بسیار پاک؛ معصوم و زیبا انتخاب کرد و تصویر او را در جای حضرت عیسی در آن تابلو کشید. پس از آن به دنبال فردی گشت که تصویر چهره اش را در نقش بدجنس ترین و خطاکارترین فرد حاضر در نقاشی ترسیم کند اما چنین کسی را پیدا نکرد. ۳سال گذشت و تابلو هنوز کامل نشده بود تا اینکه یک روز از او خواستند که سریعتر تابلواش را کامل کند. در هنگام شب زمانی که همراه گروهش در خیابان بود مردی کثیف که مست و پاتیل در گوشه ای نشسته بود را دید؛ تصمیم گرفت برای آن نقش از این مرد استفاده کند. مرد هم آنقدر مست بود که چیزی نمی فهمید. تصویری از چهرهء آن مرد کشید... چندی بعد مرد از حالت مستی خارج شد؛ تابلو را که دید وقتی چشمش به تصویر حضرت عیسی خورد گفت این تصویر را قبلا هم دیدم... آری یادم آمد! این تصویر را ۳سال پیش که من در گروه نوازندگان بودم؛ یعنی قبل از اینکه عشقم مرا ترک کند و من همه چیزم را از دست بدهم و به این وضع دچار شوم از چهرهء من کشیدند.

حضرت عیسی همون مرد مست بوده که این بار اون رو به جای اون شخص بدجنس کشیدن ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

در طریق عشقبازی .......

 

در طريق عشقبازي امن و آسايش بلاست

    
                                            ريش باد آن دل كه با درد تو خواهد مرهمي

گريه حافظ چه سنجد پيش استغناي عشق


                                              كاندر اين طوفان نمايد هفت دريا شبنمي

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

در دایره قسمت اوضاع چنین باشد ..........

 

اومد فقط این رو بگم .. در جواب بعضی ها که می گن دلگیر می نویسی :

كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد
يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد
از لعل تو گر يابم انگشتري زنهار
صد ملك سليمانم در زير نگين باشد
غمناك نبايد بود از طعن حسود اي دل
شايد كه چو وا بيني خير تو در اين باشد
هر كو نكند فهمي زين كلك خيال انگيز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد

جام مي و خون دل هر يك به كسي دادند
در دايره قسمت اوضاع چنين باشد
در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود
كين شاهد بازاري وان پرده نشين باشد
آن نيست كه حافظ را رندي بشد از خاطر
كين سابقه پيشين تا روز پسين باشد

یه تصنیف عالی با صدای عشقم حضرت استاد شجریان ( آلبوم آستان جانان )

قربون اون حنجره ات برم که  همیشه همدم تنهایی و شیدایی منی ...............


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

بزن بارون سرا پا خیسه خیسم کن .............

 

ساعت ۶:۴۰  عصر .. کافی نت یاس ....

هوا ابریه تقریبا ...و تاریک البته .....

مثله همیشه سر جام نشسته ام یعنی تو کافی نت .....

امروز هم گذشت ...... ۲۵/۱۱/۸۵  می گن امروز ولنتاین بود ..

خب بود که بود .. به من چه .. ما نه به کسی کادو دادیم و نه کسی بهمون کادو داد ..

اشکان هم پیشمه ...

دارم اسی گوش می دم .. 

 وقتی بارون سر می گیره ** قلبم من آروم می گیره **

خاطرات با تو بودن ** دوباره جون می گیره .**

پشت ابرای خیالم  **تو رو لرزون می بینم **

تو رو در انتظارم زیر** بارون می بینم **

بزن بارون بزن بارون سراپا خیسه خیسم کن **

بزن بارون بزن بارون عطش دارم تو سیرم کن **

رفتی و عمری گذشته ولی بی تو گذشت....

..............................................................

هیچ مثله تو نبود .. حتی شکل تو نبود ..**

هیچ کسی پیدا نشد مثله تو عاشق نبود ..**

من خیلی با اسی خاطره دارم .. مخصوصا با  داداش گلم اشکان .. نه اشکان ؟؟  

و در آخر بزن بارون بزن بارون سرا پا  خیسه خیسم کن ..

همین ............................................................................

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

بیستون ..................

 

حجاریها و کتیبه‌های بیستون از زمان داریوش اول هخامنشی است. حجاری‌ها داریوش را در حالی که ایستاده و دست راست را بتقدیس اهورامزدا بلند کرده و پای چپ را بر سینهء بردیای دروغین نهاده نشان می‌دهد و در بالا فروهر در پرواز است و پشت سر داریوش دو نفر ایستاده و در مقابل او نه تن دست‌بسته حجاری شده است.

داریوش در کتیبه‌های بیستون فتوحات خود را به سه زبان پارسی باستان و خط میخی هخامنشی و یک کتیبه به زبان بابلی و خط میخی بابلی و کتیبهٔ دیگر به زبان و خط عیلامی شرح داده است.

این کتیبه‌ها مفتاح کشف رمز کلیهٔ خطوط میخی گردیده و مخصوصاً «سر ه‍. راولینسن» در این موفقیت سهمی بسزا دارد.

نقوش برجستهٔ غیرمهمی از ادوار اشکانیان بر صخره‌های کوچک کنار جاده و در پائین کوه دیده می‌شود.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

رفتی حالا به کی بگم ....................

((  آهنگ وبلاگ ))

رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگ برات

می خوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات

دوست داشتم با گلهای سرخ می اومدم به دیدنت

نه این که با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت

..............................................................................

پاییز غریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود ؟؟

گل من رو چرا چیدی ؟؟  گل من دنیای من بود ....................................................

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

کرمانشاه

شهر کِرمانشاه یکی از هفت کلانشهر ایران (تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، شیراز ،کرمانشاه و اهواز) است و در استان کرمانشاه واقع شده‌است.

جمعیت این شهر(بدون حومه) بر طبق برآوردهای آماری سال 2005 حدود 766706 نفر و با حومه(نزدیک به 53 شهرک) بیش از یک و نیم میلیون نفر بوده و از لحاظ آب و هوایی جزو مناطق معتدل کوهستانی قرار می‌گیرد.

کرمانشاه مرکز غرب کشور بوده و به مادرشهر کردها شهرت دارد. کرمانشاه از شهرهای تاریخی و فرهنگی ایران بوده به دلیل قرارگیری در تقاطع دو محور شمال به جنوب و شرق به غرب و نیز همجواری با عراق و نیز واقع شدن بر سر راه کربلا و بغداد از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است.

مردم این شهر به زبان فارسی و گویش‌های گوناگون زبان کردی کرمانشاهی، کلهری، هرسینی تکلم می‌کنند.

نام کرمانشاه از دوره ساسانیان بر این شهر گذارده شده‌است.
پیشتر این گوشه ایران را کَره میسین می‌خوانده‌اند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 12:31 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

دیار شیرین و فرهاد


سلام ...

از امروز می خوام یه تغییراتی تو وبلاگم بدم....

می خوام بیشتر از شهر و دیارم بنویسم ...

جایی که عاشقش هستم .. ( عاشق کوه هاش .. آب و هواش .. فرهنگش .. و از همه بیشتر مردمش )

من یه مدتی از شهرم دور بودم .. تقریبا یه شش هفت سالی از این دیار دور بودم ...

و حالا می خوام هر چند کم هم که شده دینم رو ادا کن به این سرزمین ..

به سرزمین سنگ و آب ( کرمانشاه )
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 2:23 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

چه کسی پشت درختان است ؟؟؟؟؟

دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
 در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
 پشت تبریزی ها
 غفلت پاکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
 سوسماری لغزید
 راه افتادم
یونجه زاری سر راه
 بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
 و فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم؛ پا در آب
من چه سبزم امروز
 و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه
 چه کسی پشت درختان است ؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

وارونه

این عکس رو هم به نشونه اعتراض انداختم ..

اعتراض به چی ؟؟ ( خب به همه چی .. به گوجه کیلویی ۱۵۰۰ تومن ..به تخم مرغ دونه ایی ۱۰۰ تومن و به همه چی ) اصلا من دوست دارم به همه چی اعتراض کنم .. حرفیه ؟؟؟

شوخی کردم بابا .. ما رو چه به سیاست و اعتراض ؟؟

همین جوری انداختم .. خوشم اومد .. گذاشتمش تو وبلاگ .. همین

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

برات پیغوم گذاشتم ............

 برات پیغوم گذاشتم...

رو تابلوهای جاده ها ....

سر گذر پیاده ها ....

برات پیغوم گذاشتم....

که هیچ کس رو تو دنیا قد تو دوست نداشتم  ....

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

دارم نابود می شم ..( همین )

 

خستگی ...

خواب آلودگی...

سر درد ....

روزمره گی....

نه امیدی و نه راه نجاتی ..

آهسته آهسته دارم از بین می رم .. فقط همین..

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

سپندار مذ ( جشن اسفندگان )

درود بر شما
دوستان ارجمند ، نوشتاري كه در زير خواهيد خواند ، پيرامون جشن اسفندگان و روز سپندار مذ برابر با ۲9
 بهمن ماه است.
بي گمان بسياري از شما  در سالهاي گذشته در روز 25 بهمن ماه شاهد برگزاري جشن ولنتاين يا همان روز عشاق درا يران بوده ايد .
روز سپندار مذ از دير باز در تاريخ كهن سرزمين مادري با زير نام روز زن و زمين و عشاق شناخته شده است و دير پايي آن بسيار فراتر از ولنتاين غربي است . شايسته است بانوي ايراني را در اين روز ارج نهيم  و دختران و پسران سرزمين كهن تنها با چهار روز شكيبايي روز عشاق را در 29 بهمن ماه خورشيدي با معشوق خود جشن بگيرند
گامهايي اين چنين ، ما را در پاسداشت هويت ايران 8000 هزار ساله استوار تر خواهد نمود -جوانان ايراني را در اين رستاخيز فرهنگي فراخوانيد
 
همچنين پيشنهاد ميكنم با فرستادن پيام كوتاه به ديگر دوستان خود اين نكته مهم را ياد آوري كنيد و آنها را به برگزاري جشن عشاق در 29 بهمن فرا خوانيد .
پاينده مهر نيكان -شادزي مهر افزون
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

گلچهره

این هم آهنگ زیبای گلچهره با صدای استاد آواز ایران محمدرضا شجریان از آلبوم دلشدگان و با آهنگسازی استاد حسین علیزاده ..

تقدیم به .........

گلچهره مپرس كان نغمه سرا از تو چرا جدا شد
گلچهره مپرس پروانه تو بي تو كجا رها شد
مپرس ......
مپرس .....
مرنجان دلت را خدا را
رها كن غمت را رها كن
مخور غم ..... مخور غم نگارا
گلچهره مپرس.....آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد
مپرس ......
مپرس ......

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

هنوز دنبالت می گردم.........

 

 

 

می نگرم دور دست را

آنگاه که دیدمت و دیدی مرا

همراه شدیم در کوچه باغی سبز

و بی پروا می رفتیم

....

رفتی

و من ماندم

ماندم در تاریکی به انتظار

آنگاه که آفتاب برآمد تورا در کنار خود یافتم

و اینک نمی دانم این ظلمات است که مرا از دیدنت بازداشته است

یا نیستی دیگر

من هنوز سراسیمه در کوچه باغ می گردم

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

عضویت در کلوب........

سلام ..

بالاخره گوش شیطون کر دیروز تونستم عضو سایت کلوب بشم ..

شاید بگید ای بابا این دیگه چقدر جواده تازه الان عضو کلوب شده .. خب چی کار کنم تا حالا نشده بود ..

( جواد هم خودتی .. من آرش هستم )

بعد از کلی جستجو برای گیر آوردن دعوت نامه و نا امید شدن دیروز یه عزیزی مرهمت فرموده بودن و یه وبلاگ یه خطی نوشته بودن و توی وبلاگشون دعوت نامه گذاشته بودن .. داداش دستت درد نکنه

( دمت گرم ...)

سایت خوبی به نظر من ..

من که خوشم اومد ازش ..

اینم آدرس پروفایل من در کلوب ..

پروفایل من در کلوب

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

اوشو

 

اسمش اوشو .. عارفه.. می گن کارش خیلی درسته ..

من یه جورایی خیلی دوستش دارم .....

همین ....................................................

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

دیر زمانی است ............

دیر زمانی است که در سایه درخت سرو

آب را به نظاره ننشسته ام

دیگر علفها در گلستانه مرا نمی خوانند

و طاووسها را نخواهم دید حتی در قفس

تنها دلخوش کرده ام به بوته گل رز باغچه ام

                                                      که آن هم  پاییزی است

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

تو کیستی ( همایون شجریان )

توکیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیال تو نمی برد خوابم

من از کجا سر راه تو آمدن ناگاه

چه کرد با دل من آن نگاه شیرینا

تو دور دست امیدی و پای من خسته  است  

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

مدام پیش نگاهی و مدام پیش نگاه

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همی بگذارند یک سخن با تو

یه تصنیف واقعا زیبا با صدای عزیزم همایون شجریان از آلبوم با ستاره ها

تو کیستی؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

باران عشق rain of love

باران عشق       rain of love

دارم این آلبوم رو گوش می دم ( باران عشق ) اثر استاد ناصر چشم آذر ..اولین باری که این آلبوم رو گوش دادم بر می گرده به ۵ یا ۶ سال پیش که یکی از دوستام ( محمود کهندانی ) این آلبوم رو به من معرفی کرد .. محمود جان امیدوارم هرجا هستی موفق باشی ..

خیلی با این آلبوم حال می کنم .. مخصوصا آهنگهای انتظار و دیدار

 

انتظار .. انتظار .. و انتظار ..........

چه واژه آشنایی.. عجب واژه ای این انتظار .. تا اون جایی که یادم میاد همیشه با این واژه آشنا بودم ..آشنای آشنا ..

و اما دیدار ..

دیدار ( وصال ؛ رسیدن به معشوق ) هیچ گاه به وصال نرسیدم... واژه دیدار به همون اندازه که انتظار برام آشناست این یکی غریب و نا آشنا ..

هیچ وقت طعم وصال و دیدار رو نچشیدم .

اما.....

اما من انتظار رو به وصال ترجیح می دم ..

در انتظار هر چی بینی همه صورت و رخ معشوق است .. و همه جا نام و یاد معشوق ..

پس همیشه با او هستی و او همه جا با تو ..

 دیگر چه نیاز به وصال ........

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

عاشورا

فقط دو روز دیگه تا عاشورا مونده ..

کربلا ..  کربلا .. اللهم ارزقنا ..

عباس هنوز تو خیمه هاست ..

خیال اهل حرم راحته ..

همه چشم و امیدشون به عمو عباسه (ع)

رقیه هم خیالش راحته ..

اما دو روز دیگه......................................

امان از دل زینب ..

فقط همین ..

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

ضربان قلبم.....

 ضربان قلب من حسین

 ضربان قلب من حسین

 ضربان قلب من حسین

 ضربان قلب من حسین

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

امان از دل زینب..........

 

عمه سادات بی قراره ..

غصه و غمهاش بی شماره ..

تموم غصه اش غم یاره ..

تنها امیدش بی پناهه ..

روزای سختی توی راهه..

روخاک سوزان پا میزاره ..

این جای شعر جیگر آدم رو تیکه تیکه می کنه .. روزای سختی تویه راهه...

فقط می شه گفت امان از دل زینب..

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

امروز.....................

ساعت ۱:۱۳ و دارم یه آهنگی رو گوش می دم ..

نمی دونم اسمش چیه و آهنگسازش کیه .. از تو یه وبلاگ دارم گوش می دم ..

آهنگش یه جوریه .. آدم رو جذب خودش می کنه .. آدم غرق می شه تو دکلمه هایی که می گه ..

امروز هم مثله بقیه روزها تو کافی نت نشسته ام ..

بازم مثله همیشه همه میان و می رن ...

دوست ندارم زیاد بیرون رو نگاه کنم .. آخه تا نگاه می کنی هر کی که رد می شه ؛ خیال می کنه دارم اون رو نگاه می کنم ..

ولی من هیچکی رو نگاه نمی کنم ..

اصلا من هیچکی رو نمی بینم .. حتی خودم رو ..

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 1:17 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

تو را من چشم در راهم ..............

گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ...

تورا من چشم در راهم ...........

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

السلام علیک یا ابا عبدالله

 

آنان که حسین را خدا می دانند ..

    کفرش به کنار عجب خدایی دارند ..

فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان را به تمامی شیعیان جهان تسلیت می گویم ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |