تبليغاتX
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم







گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

"هوابس ناجوانمردانه سرد است"

سکوت...........

 

  

سکوت از حجم نگاهت لبریز می شود

و من از حروف آن ترانه می سازم

چه روزگار غریبی است

همه می گویند:

«تنها صداست که می ماند»

اما سهم من از تو

 تنها سکوت است

و شبانه هایم فقط

شعر شب چشمان توست

------

و آنگاه که صدایم می کنی

به رسم همیشه ،

به سکوت ...

صدای سکوتت را ترانه می کنم و

دوباره شاعر می شوم .

--------

سر مشق تو هر شب

از روی یک کلمه است :

 سکوت

اما من ...

سرمشق امشبت را عوض می کنم

ده بار بنویس:

سکوت نه، صدا

و آنگاه که به صدا می رسی

نقطه سر خط .....

.........................................................................

دلم گرفته بود .. خواستم یه چیزی بگم .. همین ..

دارم این رو گوش می دم .. روزای روشن خداحافظ ..

 من که خیلی وقته با روزای روشن خداحافظی کردم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

استاد محمدرضا لطفی

اینم یه عکس از استاد محمدرضا لطفی ..

خیلی وقت بود می خواستم یه عکس از این استاد بزرگوار رو تو وبلاگم بزارم ..

تا امروز که این عکس رو تو وبلاگ چشمه نوش  دیدم ..عزیزان حتما یه سر به

وبلاگ چشمه نوش بزنن .. مطالب خوبی در مورد استاد شجریان و ... داره

خداوکیلی تریپ هنری رو حال می کنید ؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 9:16 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

دست خط استاد شجریان

غم عشق آمد و غمهای دگر جمله ببرد ..

خداییش نمونه ایی استاد شجریان .. هم صدات ؛ هم خطت.....

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

جریان زندگی ...........

زندگی در جریان است ..

روزها پی در پی میان ومیرن همین طور  هفته ها و سالها ..

بدون وقفه .. بدون حتی یک لحظه ایستادن.

همه می آیند و می روند .. حتی آدم ها

یکی بود خیلی رفت و آمد آدم ها رو نگاه می کرد و این کار رو خیلی دوست داشت ..

وقتی دلیل این کار رو ازش پرسیدم .. ؟ گفت :

چون رفت و آمد آدم ها نشانه جریان داشتن زندگیه ..

حالا منم این جا کارم شده مشاهده کردن جریان زندگی ..

همه میان و میرن .. و زندگی هم کما کان در جریان ..

ببخشید زندگی یه لحظه جریان نداشته باش !! یه لحظه وایسا ..

می خوام پیاده شم ....

...........................................

و به قول سهراب ..

           زندگی تر شدن پی در پی

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

عقل یا احساس ....

     این پست رو برا عزیزی نوشتم که از من دلخوره و مثلا با هم قهر هستیم ....         

     **   نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری**

 

بی گمان زیباست آزادی....

ولی من چون قناری دوست دارم در قفس باشم که زیباتر بخوانم .

در همین ویرانه خواهم ماند و از خاک سیاهش شعرهایم را به آبی دنیا می رسانم. 

گر تو مجذوب کجا آباد دنیایی....

من اما جذبه ایی دارم که دنیا را به این جا می کشانم .

نیستی شاعر .. نیستی شاعر؛ که تا معنای حافظ را بدانی ...

ورنه بیهوده نمی خواندی به سوی عاقلانم ....

عقل یا احساس

حق باچیست ؟؟

پیش از رفتن ای خوب

کاش می شد این حقیقت را بدانی یا بدانم .............

چقدر دلم برات تنگ شده فرهاد ....

 

  

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 2:59 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

بهار می آید ..................

 و بهار می آید ...

امسال بعد از چند سال ؛ نزدیک شدن بهار را تو شهر و دیار خودم دارم حس می کنم ..

انصافآ بهار تو کرمانشاه یه جور دیگه اس ....

این چند روزبا عزیزانی افتخار آشنایی پیدا کردم که واقعا از این موضوع خوشحال هستم ..

۱- محمد علی ابطحی که دیگه همه می شناسنش ..

۲- حسام ایپکچی  دوست که چه عرض کنم استاد بزرگوار و عزیزم..

۳- بیژن صف سری  یه روزنامه نگار با سابقه..

و چند نفر دیگه ... که به شما عزیزان توصیه می کنم حتما یه سر به وب نوشته های آقای ایپکچی بزنید ... مثلا این جا ..http://ipakchi.net/blog/?p=33


پی نوشت ها :

۱- شهر در امن و امان است آسوده بخوابید .. ( امریکا هم هیچ غلطی نمی کنه )

۲- شهرام خان جزایری هم که چند روزی می شه که فلنگ رو بسته.. (کجا رفتی بی معرفت یه کمکی هم به ما می کردی خب  )

۳- یه مدتی هم می شه که بازتاب رو فیلتر کردن .. من که از وقتی که فیلتر شده بیشتر می رم تو این سایت .. ای ول محسن خان رضایی ..

اگه هم این فرار شهرام خان و فیلتر شدن بازتاب رو بعد از کلی وقت دارم می نویسم .. برا این که این جا وبلاگه .. دست نوشته است ِِ؛؛ نه خبرگزاری ..

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

صدایی به گوش نمی رسد ..............................................

 

در اين ديار ديرگاهيست صدائي به گوش نميرسد
حتي زمزمه اي
آيا عجيب نيست؟؟
ديگر كلاغها هم ناز ميكنند!!

دیشب چند تا عکس سیاه و سفید از اخوان ثالث ؛ فریدون مشیری ؛ جلال آل احمد ؛ سهراب ؛

و استاد شجریان  پرینت گرفتم و چسبوندم به دیوار ..

یعنی آره من اینا رو می شناسم ..

یعنی یه چیزایی حالیمه ..

چیه خب کلاس گذاشتن و متفکر بودن که شاخ و دم نمی خواد ..

اینم یه جورشه دیگه ..

برا خالی نبودن عریضه ................................................................................

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |