کیسه کوچک چای
کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد. ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي آبجوش مي سوخت . کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان. حرف دلش را آهسته گفت ... ليوان سرخ شد![]()

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد ....
|

