تبليغاتX
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم







گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

"هوابس ناجوانمردانه سرد است"

چه بيايي ، چه نيايي

انتظار

 

شعرهايم همه از آن توست

چه بخواهي ، چه نخواهي

شكوه هايم را براي تو مي نويسم

چه بخواني ، چه نخواني

ورد زبانم همواره نام تو جاريست

چه بداني ، چه نداني

و هنوز به انتظارت نشسته ام

چه بيايي ، چه نيايي

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

آنكه دل طلبد...

 

آری ، تو آنکه دل طلبد آنی
اما
افسوس
دیری ست کان کبوتر خون آلود
جویای برج گمشده ی جادو
پرواز کرده ست ...

                         مهدی اخوان ثالث

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

هر وقت كه بارون مي زنه تو رو كنارم مي بينم................

 

هميشه ديده ام که باغ و کوه و دشت
براي ديدن بهار
چه بيقرار انتظار مي کشند
که با رسيدنش
پر از جوانه و صدا شوند
و از غم خزان رها شوند

و من
در انتظار يک بهار ماندني ترم
که قلب باغ و کوه و دشت مست اوست
و رويش جوانه هاي منتظر به دست اوست ...

سلام.....

بعد از يه تاخير طولاني!!!

هنوز هم استرس دارم، هنوز دستهام مي لرزن، هنوز صداي بلند تپش قبلم هميشه تو گوشمه، هنوز به دنبال يه جاي دنج و خلوت هستم، هنوز هم با خودم حرف ميزنم و هنوز هم بغض مي كنم و هنوز هم بغضم رو مي خورم مثله هميشه

و هنوز هم عاشق پاييز و زير باران ماندن هستم..

پاييزي كه داره از راه مياد...

ديروز با يكي حرف مي زدم مي گفت من از پاييز و هواي باراني نفرت دارم،،

و مي خنديد.. لابد تو دلش به من مي گفت ديوانه باران نديده...

امروز يا فردا مي خوام برم اصفهان.. با اين كه عاشق تنها سفر كردن هستم ولي دوست ندارم تنها باشم..

يه همسفر مي خوام كسي نيست ؟؟؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 10:27 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

خوش آمدي.....

 

تو پاك تر از آني كه چون مني بخواهد از تو بگويد

اما................................... 

 مهدي  جان خوش آمدي

راه وصال بستي با ديگران نشستي

رو كن به هر كه خواهي.. گل پشت و رو ندارد

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |