تبليغاتX
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم







گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

"هوابس ناجوانمردانه سرد است"

بی تو با تو

 بی تو با تو

 آن روز با تو بودم
 امروز بی توام
 آن روز که با تو بودم 
  بی تو بودم
 امروز که بی توام با توام

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

اي كاش....

ای کاش همان لحظه که تقدیم تو شد هستی من
می سپردم که مواظب باشی
جنس این جام بلور است و در آن
"عشق و غرور "
مبادا که بازیچه شود
میشکند................

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 3:58 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

من از مرگ آشنايي ها مي ترسم....

راستي چي شد؟؟

چه جوري شد؟؟

 اين جوري عاشقت شدم؟؟

شايد مي گم تقصير توست تا كم شه از جرم خودم!!!

..................

من از پروانه بودن ها...

من از ديوانه بودن ها...

من از بازي يك شعله سوزنده كه آتش زده بر دامان پروانه نمي ترسم...

من از هيچ بودن ها

از عشق نداشتن ها

از بي كسي

و

خلوت انسان ها مي ترسم...

خيلي قشنگه...

از اين جا گوش كنيد..

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

آنجل

 چند وقت بود مي خواستم عكس ماهي هام رو بزارم ولي هي نمي شد..

تا ديشب..

ديشب يكي از اين آنجل ها مرد..

نمي دونم چرا..... خيلي ناراحت شدم،  آخه خيلي وقت بود اين دوتا رو داشتم ..  باهم جفت بودن.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

آيينه هاي من ، همه ديوارند....

 وقتي تو نيستي ، نه هست هاي ما چونان كه بايدند ، نبايدها....
مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خوانم
عمريست لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره ميكنم
باشد براي روز مبادا
اما در صفحه هاي تقويم ، روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد، روزي شبيه ديروز ، روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما كسي چه مي داند؟ شايد امروز نيز روز مبادا باشد
وقتي تو نيستي ، نه هست هاي ما چونان كه بايدند ، نبايدها....
هر روز بي تو روز مباداست

آيينه ها در چشم ما چه جاذبه اي دارند؟
آيينه ها كه دعوت ديدارند
ديدارهاي كوتاه
از پشت هفت ديوار، ديوار هاي صاف ، ديوارهاي شيشه اي شفاف
ديوارهاي تو
ديوارهاي من
ديوارهاي فاصله بسيارند
آه ، ديوارهاي تو همه آيينه اند...
آيينه هاي من ، همه ديوارند....

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

سيب

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه ي همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز

سال هاست كه در گوش من آرام

خش خش گام تو تكراركنان مي دهد آزارم

ومن انديشه كنان غرق اين پندارم

كه چرا؟!

خانه ي كوچك ما سيب نداشت...

مي دونم تكراريه... ولي هر وقت كه اين متن رو مي خونم يه بغض عجيبي همه وجودم رو مي گيره...!!

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

ناگهان چقدر زود دير مي شود......

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟...

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

چيزي به ذهنم نمي رسه به جز حرف خودش :

حرفهاي ما هنوز ناتمام ...

 تا نگاه مي‌كني : 

 وقت رفتن است

 باز هم همان حكايت هميشگي !

 پيش از آن كه با خبر شوي !

 لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود

 آي ...

 اي دريغ و حسرت هميشگي ! 

 ناگهان چقدرزود دير مي‌شود ...

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 1:28 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

بدوم تا ته دشت.............

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است!

نکند اندوهی. سر رسد از پس کوه

چه کسی پشت درختان است؟؟

در دل من چیزی است. مثل یک بیشه نور. مثل خواب دم صبح.

و چنان بی تابم. که دلم میخواهد

بدوم تا ته دشت. بروم تا سر کوه

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 10:13 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

حرم

 چند وقت پيش قم بودم.. يه سري عكس با موبايل گرفتم..

اين يكي رو خودم دوست دارم..

همين..................................

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

روز اول كلاس

ديروز بعد از تقريبا دو سال شروع نمودم به ادامه دادن تحصيلات

برام جالب بود و البته خوش مزه..

ديروز اين چيزا رو فهميدم:

۱.حمل مانع هجو نمي شود

۲. اگه همه اعضاء يك خانوده با هم غرق شوند و يا زلزله بياد چيزي از سهم مادر كم نمي شود.

۳.اگر زوجه را ۹ بار طلاق دهد و رجوع كند بعد از بار نهم الي الابد حرام مي شود زوجه بر او ،حتي با وجود ۳ محلل

بغل دستيم با ۶۶۳۰ تا آخر كلاسSMS بازي كرد..

يكي از بچه ها به نام موسوي يك ميليون بار يك سئوال رو پرسيد.. استاد بيچاره هم يك ميليون بار جواب داد... جناب موسوي بعد از 3 ساعت تازه با افتخار گفت آه چه جالب .. متوجه شدم..

همين.............................................................................................................

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

پاپيون

 

جمعه شب صد فيلم، فيلم پاپيون رو پخش كرد..

نمي دونم چند بار تا حالا اين فيلم رو ديدم ولي همه رو يا نصف و نيمه ديدم و يا فراموش كرده بودم..

فيلم قشنگيه.. من كه با ديدن اين فيلم  ياد خيلي چيزها مي افتم...

اون جايي كه دوست پاپيون تو ظرف آب براش نارگيل مي فرسته برام آشناست!!!

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

پنجشنبه 5/8/86

پنجشنبه در كل روز خوبي بود

تا ظهر دفتر بودم، ولي بعد ازظهر:

اول: همايش وكلاي برجسته سراسر كشور

دوم: تمرينات شيرين فراز و صبا باطري

سوم: جشنواره نيايش

چهارم: حضور قاليباف(شهردار تهران) كه فقط به خاطر اين كه بليط طياره اش مال اينجا بود اومده بود.. ببينم ايلام فرودگاه نداره؟؟!!

همايش وكلا كه برام خيلي جالب بود.. كلي وكيل  كه همه برجسته و كار بلد.. اكثرا با كراوات و كت و شلوارهاي هاكوپيان...

يه وكيل خانوم بود كه دوستان رفتن باهاش حرف بزنن.. زرتشتي بود با بچه ها دست داد..

يكي از بچه ها تا يه ساعت و احتمالا تا زمان نگارش اين سطور ، تو كف بود كه خانومه باهاش دست داده بود.!!!؟؟

جمعه هم بازي شيرين فراز و صبا باطري............................

ديروز هم حضور جناب بنيانيان رياست محترم حوزه هنري كشور...

فردا هم يه نشست تو دانشگاه رازي با حضور خاخام اعظم مويشه آير فريدمن..

يه متر اسمشه...

از ديروز دوباره مشغول به تحصيل شديم..

بعد از دو سال دوري.....

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |

ديدي!!

 دیدی!

دیدی شبی در حرف و حدیث مبهم بی فردا گمت کردم

دیدی در آن دقایق دیر باور پر گریه گمت کردم

دیدی آب آمد و از سر دریا گذشت و تو نیامدی ! ...

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد .... |