شب جدايي ....
بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي آهنگ اشتياق دلي دردمند را
شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق آزار اين رميده سر در كمند را
بگذار سر به سينه من تا بگويمت اندوه چيست عشق كدام است غم كجاست
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان عمري است در هواي تو از آشيان جاست
................................................
دلتنگم آنچنان كه اگر بينمت به كام ُ خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
شايد كه جاودانه بماني كنار من اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت
اي دل چنان بنال كه آن ماه نازنين آگه شود ز رنج من و عشق پاك من
با او بگو كه مهرتو از دل نمي رود هر چند بسته مرگ كمر بر هلاك من
اي آسمان به سوز دل من گواه باش كز دست غم به كوه و بيابان گريختم
داري خبر كه شب همه شب دور از آن نگار مانند شمع سوختم و اشك ريختم
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد ....
|

