با تو ...........

ديگر از فاصله ها فاصله دارم با تو
دلخوشم ، تازه ز غمها گله دارم با تو
با تو از قافله ي درد ، دلم غافل نيست
دل به تاراج همين قافله دارم با تو
جنگ سردي است ميان من و دل ، مهرت کو
چشم بر سر شدن غائله دارم با تو
شرح تکراري غم ، گوش دلم را آزرد
شرح اين عشق تو گو ، حوصله دارم با تو
قصه ي عشق مرا صفحه ي دل حک دارد
عشق نو خواندن اين باطله دارم با تو
لرزه اي تازه بيفکن به دلم با چشمت
دل به آبادي اين زلزله دارم با تو
جشن ديدار تو هر ثانيه اش خود عمري است
عمر من ! تا به ابد هلهله دارم با تو
احمد حسيني
دلخوشم ، تازه ز غمها گله دارم با تو
با تو از قافله ي درد ، دلم غافل نيست
دل به تاراج همين قافله دارم با تو
جنگ سردي است ميان من و دل ، مهرت کو
چشم بر سر شدن غائله دارم با تو
شرح تکراري غم ، گوش دلم را آزرد
شرح اين عشق تو گو ، حوصله دارم با تو
قصه ي عشق مرا صفحه ي دل حک دارد
عشق نو خواندن اين باطله دارم با تو
لرزه اي تازه بيفکن به دلم با چشمت
دل به آبادي اين زلزله دارم با تو
جشن ديدار تو هر ثانيه اش خود عمري است
عمر من ! تا به ابد هلهله دارم با تو
احمد حسيني
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط کسی که خودش را گم کرد ....
|
